تیر تقلب در سنگ فرو رفت


چه كسانی كه به طور مستقل بیانیه دادند و چه آنهایی كه به طور شفاهی نارضایتی خود را اعلام می‌كردند، همگی علامت‌هایی برای جبهه دوم خرداد بود تا پس از تأیید نهایی انتخابات در فرایند قانونی دست از شعار تقلب بردارند و برای همراه‌سازی افكار عمومی و گروه نخبگان از شعارها و رویكردهای دیگری بهره ببرند.
برای واكاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88 برآنیم كه ساختار، شاكله و اهداف مسببین این غائله كه هزینه‌های گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشته‌اند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شكل‌گیری و برخی مؤلفه‌های ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان "، " راهبرد تبلیغاتی و گفتمان انتخاباتی میرحسین موسوی "، " گفتمان محمود احمدی‌نژاد از انتخابات نهم تا دهم ریاست‌جمهوری "، "بررسی نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری با روش "تحلیل گفتمانی " و "شواهد آگاهی جبهه دوم خرداد از سلامت انتخابات " به فصل هفتم یعنی " شورش بر جمهوریت " می‌پردازیم:

* دور دوم آشوب‌های پس از انتخابات

پس از تأیید نهایی و بسته شدن پرونده انتخابات دهم ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان در 10 تیر و صدور بیانیه شماره 9 موسوی كه شرح آن در مطالب پیشین آمد، جبهه تجدید نظرطلب وارد دوره جدیدی شد. از آن پس راهبرد اصلی این جبهه از یك سو ایجاد فشار بر حكومت و حتی حاكمیت بود و از سوی دیگر تلاش می‌كرد با ارائه تقویمی از مناسبت‌های تاریخی و سیاسی دست به فراخوانی طرفداران خود بزند كه بسیاری از آنان در انتخابات در ستاد این جبهه مشغول به فعالیت بودند. هدف آن بود كه نشان دهند جبهه هنوز زنده است و به صورت "جنبش سبز " به فعالیت اجتماعی و سیاسی خود ادامه می‌دهد. از همان روزها مناسبت‌هایی نظیر 30 تیر، 28 مرداد، روز قدس، اول مهر و بازگشایی دانشگاه‌ها، 13 آبان، 16 آذر، روز عاشورا، 22 بهمن و چهارشنبه‌سوری به عنوان روزهایی كه می‌توانند برای بسیج توده‌ای مناسب باشند در نظر گرفته شد. در واقع، بیانیه‌های بعدی موسوی نیز اغلب معطوف شد به این مناسبت‌های تقویمی برای زنده نگاه داشتن آن چیزی كه "جنبش سبز " خوانده می‌شد. از این پس موسوی بیانیه می‌داد تا فراموش نشود و رهبری ظاهری آشوب‌ها را از دست ندهد. به طور نمونه او در بیانیه‌ای كه روز چهارشنبه 24 تیر به مناسبت شركت در نماز جمعه 26 تیر صادر كرد،‌ نوشت: "از آنجا كه اكیداً پاسخ به دعوت هم‌دلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می‌دانم، روز جمعه مورخ 88.4.26 در میان صف‌های شما حاضر خواهم شد. "(1)

* در خواست 600 نفر از هنرمندان برای پایان آشوب؛ حامیان دیروز، مخالفان امروز

معنای روشن این بیانیه دعوت به حضور طرفداران موسوی در این نماز جمعه بود، كسانی كه دیگر چندان دغدغه تقلب نداشتند، بلكه بیشتر به ایجاد جنبشی رادیكالیستی و تجدیدنظرطلبانه می‌اندیشیدند. دیگر موسوی و جبهه دوم خرداد، به دلیل تأیید انتخابات در فرایند قانونی، نمی‌توانستند به ادعای تقلب اتكا كنند. از این جهت تغییر مسیر دادند و با مطرح كردن پررنگ‌تر مقوله‌هایی نظیر آزادی مدنی، آزادی زندانیان سیاسی و گرفتن چهره مدافع حقوق آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات در مرحله اول تلاش كردند مسئولیت تمام اتفاقات پس از انتخابات را از خود سلب كنند و در گام بعدی موضوعی را برای دامنه‌دار كردن آشوب‌ها و ایجاد جنبشی اجتماعی فراهم آورند. تیر ادعای تقلب به سنگ خورده بود و دیگر لوث شده بود. این ادعا كه عقبه استنادی و استدلالی قابل توجهی نداشت،‌ در جامعه تأثیر خود را از دست داده بود. اگر پیش از انتخابات همان‌گونه كه در انتخابات پیشین هم سابقه داشت، در فضای آزاد سیاسی كشور عده‌ای از هنرمندان از موسوی حمایت كرده بودند، اكنون و با گذشت مدتی از انتخابات این نخبگان فرهنگی البته با تفسیرهای متفاوتی كه از ماجرا داشتند با وضعیت به وجود آمده مخالف بودند و در یك بیانیه‌ای دیگر جمعی از آنان كه بیش از ششصد نفر بودند خواستار پایان این آشوب‌ها و بازگشت به قانون بودند. در این بیانیه آمده بود: "با عنایت به حضور چهل میلیونی مردم شریف ایران در انتخابات ریاست جمهوری دهم و خلق حماسه‌ای بی‌همتا و پرشكوه، به واسطه برخی مناقشات و ایرادات نسبت به شمارش آرا و اعلان نتیجه انتخابات نگرانی‌هایی برای بخشی از هموطنان عزیز به وجود آمده است، ما هنرمندان، به عنوان علاقه‌مندان به دین و كشور و انقلاب از تمامی دلسوزان نسبت به مناقشات اخیر خواهانیم كه برای حل مسائل خود مسیر تمكین به قانون و قانون‌گرایی را در پیش گرفته و از هرگونه اجتماعات و درگیری‌های خیابانی پرهیز كنند. همچنین از نهادهای قانونی و قانون‌گذاری كشور نیز تقاضا داریم از تمامی ظرفیت‌های قانونی خود برای رفع ابهام و سوءتفاهم‌ها استفاده كنند. مردم عزیز ایران بدانند كه تنها با استفاده از تمامی ظرفیت‌های قانونی كشور می‌توانیم وحدت، همبستگی،‌ امنیت، آرامش و سربلندی كشور را استمرار بخشیم. آرزومندیم مردم بزرگ ایران از این آزمون بزرگ كه پیروزی قانون‌گرایی بر بی‌قانونی است همچنان سربلند بیرون آیند. "(2)

* تیر تقلب در سنگ فرو رفت

نام بسیاری از افرادی كه این بیانیه را امضا كردند پیش‌تر در بیانیه حمایت از موسوی در پیش از انتخابات دیده می‌شد. به عبارت دیگر این نمونه در كنار شواهد دیگری كه پیش‌تر بیان كردیم نشان می‌داد ادامه آن روند و تأكید بر ادعای تقلب دیگر كارساز نیست. به ویژه آن كه پس از گذشت چند هفته معلوم شد نخبگان اجتماعی و فرهنگی، كه جبهه دوم خرداد در جذب آنان اصرار داشت نیز از وضعیت به وجود آمده، ناخشنود است و به فرایند‌های قانونی می‌اندیشند. چه آنهایی كه این بیانیه‌ها را امضا كردند، چه كسانی كه به طور مستقل بیانیه دادند و چه آنهایی كه به طور شفاهی نارضایتی خود را اعلام می‌كردند، همگی علامت‌هایی برای جبهه دوم خرداد بود تا پس از تأیید نهایی انتخابات در فرایند قانونی دست از شعار تقلب بردارند و برای همراه‌سازی افكار عمومی و گروه نخبگان از شعارها و رویكردهای دیگری بهره ببرند. شعارهای جدیدتر، كه در برخی تجمعات بعدی ظهور كرد و تا روز عاشورای حسینی در چند مناسبت تكرار شد، در واقع ماهیت اصلی این جریان را نشان می‌داد. ماهیتی كه رهبران این جبهه تلاش می‌كردند آن را در پسِ ادعای تقلب پنهان نگاه دارند. اما در ماه‌های بعدی و برای زنده نگاه داشتن حركت به وجود آمده، چاره‌ای نبود كه به اصل خویش بازگردند. دیگر دستاویزی برای تجمعات متصور نبود جز ظهورِ نیت‌های باطنی و عریان وارد میدان شد. به هر حال با چه شعارهایی باید انگیزه مخاطبان را برای تجمع تحریك می‌كردند جز شعارهایی نظیر آزادی‌خواهی، دمكراسی‌خواهی و شعارهایی سكولاریستی كه با دینداری و حكومت دینی ناسازگار بود. لذا این جریان اگر در 10 تیر، بازی‌ای كه آغاز كرده بود را پایان می‌داد شاید می‌توانست ماهیت واقعی و غرب‌مدار و غیردینی خود را در نزد اكثریت پنهان دارد، اما ادامه آن نافرمانی‌‌های غیر مدنی محملی شد برای ظهور هر چه بیشتر درونیات این جبهه كه در پس دو دهه هنوز برای اكثریت پنهان مانده بود.

* آغاز دور دوم آشوب با شورآفرینی هاشمی رفسنجانی

دور دوم آشوب‌های پس از انتخابات به روز جمعه 26 تیر باز می‌‌گردد كه پس از خطبه‌های نماز جمعه به امامت هاشمی رفسنجانی گروهی چند هزار نفری كه به دعوت موسوی و احزاب جبهه دوم خرداد در آن نماز جمعه حاضر شده بودند، پس از پایان مراسم دست به ناآرامی و اغتشاش زدند.

با وجود این جبهه تجدیدنظرطلب كه از عدم مشروعیت سیاسی خود واهمه داشت در رویكرد جدید به دنبال شعارهای جذاب‌تری می‌گشت كه بتواند از پراكندگی افرادی كه در روزهای اخیر جمع كرده بود جلوگیری كند. موسوی با علم به عدم جذابیت ادعای تقلب از طراحی شعارهای جدید در دیدار با گروهی از اصحاب رسانه طرفدار خود در 31 تیر سخن گفت. او معتقد بود:
در آینده باید ذیل شعارهایی جمع شد كه بتواند اجماع عمومی را ایجاد كنند. نماد سبز در ماه‌های گذشته نشان داد كه می‌توان افراد بسیاری را با گرایش‌ها و منافع مختلف در كنار یكدیگر قرار داد، به نحوی كه همه آنها بر سر حداقل‌هایی به توافق برسند. چنین چیزی باید مبنای شعارهای آینده باشد و برقراری اجماع بدون شك یكی از اهداف اصلی است. از همین منظر باید به قانون اساسی توجه كرد، یعنی آن را مانند نماد سبز در سرلوحه پی‌گیری مطالبات آینده قرار داد. چون خاصیت ایجاد اجماع میان اقشار مختلف اجتماع را دارد. ما در انتخابات قدرت همگانی را تجربه كردیم، قدرتی كه می‌تواند هیچ قید و بندی نداشته باشد، برای همین می‌خواهیم با یك مركزیت كوچك سیاسی متشكل از برخی چهره‌های سیاسی زمینه تولد یك هویت بزرگ اجتماعی را ایجاد كنیم. به عبارتی، جایگزینی هویت اجتماعی به جای یك هویت سازمانی در چشم‌انداز آینده وجود دارد و در این مسیر استفاده از اجماع قانون اساسی بسیار كارساز است. اگر به این شكل عمل شود، ضریب آسیب‌پذیری نیز كاهش می‌یابد. تجربه نشان داده است كه احزاب در ایران آسیب‌پذیر هستند، اما اگر هویت اجتماعی شكل بگیرد، نمی‌توان آن را ازحركت بازداشت، چون زندگی در هر نقطه‌ای از آن قطع شود بقیه اجزا به زندگی خود ادامه می‌دهند، یعنی اگر در این حركت ملی 10 نفر نیز كنار زده شوند باز هم این جریان می‌تواند حركت كند. قدرت همیشه میل به مطلق شدن دارد و تنها تحركات مردمی می‌تواند این میل را مهار بزند. برای همین حضور مردم در شكل‌گیری گفتمان موردنیاز در صدر نیازها قرار دارد. در چنین شرایطی آگاهی مردم می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد. باید مردم را آگاه و پیرامون گفتمانی رو به كمال نگه داشت تا مشكلات در آینده رشد شدیدی نداشته باشند. این رویكرد در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است، چون از این پس با دولتی سر و كار داریم كه نخبگان تمایلی برای كاركردن در این دولت ندارند و از سوی دیگر دولت نیز تمایلی برای استفاده از تجربه نخبگان ندارند، این یعنی فقدان كارآمدی و مشروعیت كه هم می‌تواند مشكلات داخلی را افزایش دهد و هم زمینه رشد مشكلات خارجی را دامن بزند. تنها شانسی كه برای برون‌رفت از این بحران وجود دارد اهمیت دادن به علاقه مردم است، علاقه‌ای كه با جمع شدن حس اعتراض‌های مدنی در كنار تدبر می‌تواند زمینه شكوفایی سیاست را در آینده مهیا كند.(3)

* نگاه موسوی؛ ناپخته و غیرواقع‌بینانه

نكات مهمی كه می‌توان از بیانات بالای موسوی با رویكرد واقع‌گرایی سیاسی دریافت كرد این است كه:
1. باید به جای تأسیس حزب یا سازمان در پی ایجاد جنبش اجتماعی برآمد.
2. موسوی می‌خواهد كه رهبری این جنبش فرضی را بر عهده داشته باشد.
3. تاریخ مصرف شعار تقلب تمام شده و به جای آن باید از شعارهای جدیدی كه دایره شمولیت بیشتری داشته باشند بهره برد.
4. مهم‌ترین شعاری كه به جنبش فرضی مشروعیت می‌بخشد و مانع از گسیختگی و پایان آن می‌شود توسل به شعار قانون اساسی است.
5. مهم‌‌ترین راهبرد برای قدرت‌‌نمایی بسیج توده‌ای و تجمعاتی است كه به مثابه "گروه فشار " حكومت را در دادن امتیاز مجبور می‌كند.
6. باید با ایجاد بحران در رابطه نخبگان اجتماعی و دولت، دولت را ناكارآمد و نامشروع جلوه داد.
7. با تداوم و تجمیع اعتراض‌های خیابانی در نهایت شكوفایی سیاسی كه همان "فتح سنگر به سنگر " قدرت است به دست خواهد آمد.

گرچه مطالب موسوی بسیار ناپخته و غیرواقع‌بینانه مطرح شده‌اند،‌ اما از او نمی‌‌توان انتظار چندانی داشت. موسوی به دلیل برخی ویژگی‌های شخصیتی نظیر خودمحوری كه به برخی از آنها پیش‌تر اشاره شد و نیز به دلیل دوری بیست ساله از سیاست و جامعه، دریافت درستی از جهان اطراف خود نداشت و در دنیای خیالی به سر می‌برد. موسوی گمان می‌كرد رهبری این جریان واقعاً به دست اوست و او می‌تواند این حركت را با تمام تناقض‌هایش تداوم بخشد. سیاست‌مداران واقع‌گرا با داشتن عقلانیت عملی متكی بر تجارب گذشته خویش می‌دانستند كه این روش به احتمال بسیار زیاد نتیجه‌بخش نخواهد بود و جز بن‌بست و انتحار سیاسی راه بازگشتی ندارد و حتی اگر با احتمال اندك نیز به سرانجامی برسد رهبری آن جنبش به سمت و سویی سوق پیدا خواهد كرد كه رهبری آن از دست فردی چون موسوی خارج خواهد شد و به دست نیروهای دیگری خواهد افتاد، كسانی كه با اساس این بنا مشكل دارند. موسوی گمان می‌‌كرد اگر بیگانگان و اپوزیسیون در راه‌‌اندازی و شدت بخشیدن به مسائل پس از انتخابات فعال هستند، نقشی محوری ندارند و بر فرض پیروزی حركت ایجاد شده او می‌تواند به عنوان رهبر این جریان سخن اول و آخر را بگوید و اوضاع را به سود خود كنترل كند، چنان كه در میان خواص سیاسی دیگری كه با این جریان همكاری داشتند نیز این مایه فكری قابل برداشت است. آنها نیز در این اندیشه بودند كه پس از پیروزی "جنبش سبز " می‌توانند رهبری آن را بر عهده بگیرند و با امتیاز دادن و كنار زدن نیروها و بازیگران دیگر اعم از داخلی و خارجی و اپوزیسیون و طرفدار نظام، خود در رأس هرم قدرت قرار بگیرند.

* توهم‌های موسوی با قلم بر بوم و ذهنی در "خیال "

در واقع سال‌ها پرداختن به امور فرهنگستان هنر، ذائقه و طبع موسوی را جهت بخشیده بود. بنای هنر بر قوه خیال نهاده شده است و بنای سیاست بر عقل عملی. لاجرم سال‌ها مدیریت فرهنگستان هنر را داشتن بر ذائقه موسوی در سیاست‌ورزی هم اثر گذاشته بود. به این معنا ورود ایدئالیسم خیال‌گونه هنرمندانه در سیاست آثار مناسبی بر جای نخواهد گذاشت. با وجود این، میرحسین موسوی از سال 1377 تا 1388 به مدت یازده سال ریاست فرهنگستان هنر را بر عهده داشته است. روزنامه جوان در 20 تیر با انتشار گزارشی با اشاره به اینكه فعالیت‌های فرهنگستان هنر در عمر 11 ساله‌اش را می‌توان در چند محور برگزاری همایش، هم‌اندیشی، نمایشگاه دوسالانه، انتشار فصلنامه، ماهنامه و كتاب‌های تخصصی خلاصه كرد، عناوین برخی از این فعالیت‌ها را برشمرده است.

* "خیال "،‌ زمزمه روز و شب موسوی

فصلنامه خیال، ویژه‌نامه‌های نقش خیال، طرح خیال، نوای خیال، سایه خیال، تصویر خیال، تندیس خیال، معراج خیال، اقلیم خیال، جوانه خیال، آوای خیال، صور خیال، فصلنامه خیال شرقی، ماهنامه آیینه خیال و... از جمله آثار منتشر شده در فرهنگستان هنر است كه در این مجله‌ها موضع‌های مختلفی بررسی می‌شود. از جمله در فصلنامه خیال، مقاله‌های مكان مخیل، طبیعت گیاهی و صور خیال، خیال به روایت مولانا جلال‌الدین محمد بلخی و عالم خیال به روایت شیخ اشراق. در زمینه انتشار كتاب هم فرهنگستان هنر در حوزه‌های تخصصی هنر، كتاب‌هایی را منتشر كرده است: "عكس رویان، خیال عارفان "، "فراسوی ایمان،‌ هنر مدرن و تخیل مذهبی "، "صور خیال در شعر سبك اصفهانی "، "مقامات اولین هم‌اندیشی تخیل هنری "، "خیال ایرانی "، "بهزاد در خاطر و خیال من "، "متافیزیك خیال در گلشن راز شبستری "، "خلیل و خیال، یادنامه استاد خلیل درودچی " و "دیالكتیك برون و درون،‌ پدیدارشناسی خیال ". اما در میان همایش‌ها و نمایشگاه‌ها نیز می‌توان به موارد زیر اشاره كرد: هم‌اندیشی تخیل هنری (87.10.8)، اولین هم‌اندیشی تخیل هنری (83.7.8)، دومین هم‌اندیشی تخیل هنری (84.8.23)، سومین هم‌اندیشی تخیل هنری (85.8.15)، هم‌اندیشی تخیل و مهاجرت (87.10.8)، نمایشگاه تجلی عاشورا در آیینه خیال (84.12.10)، نمایشگاه خیال ایرانی (84.2.17)، نمایشگاه بهزاد در خاطر و خیال من (82.9.23) و نمایشگاه و كارگاه تخصصی "حماسه خرمشهر به روایت نقاشان خیال‌ساز " (7/3/87). فرهنگستان هنر همچنین گروه‌های پژوهشی در زمینه‌های مختلف هنری دارد كه یكی از این گروه‌ها، گروه پژوهشی "تخیل هنری " است. این گروه تاكنون سه هم‌اندیشی تخیل هنری و سخنرانی‌هایی با موضوع "تخیل ادبی و هنری از منظر گاستون باشلار "، "تخیل هنری از منظر ژاك لاكان "، "مولانا، تخیل و هنر "، "تخیل هنری از منظر ژیلبه دوران "، "تخیل هنری از منظر ابن عربی " و "تخیل هنری از منظر شیخ‌ اشراق " برگزار كرده است.(4)

چنان كه روشن است "خیال " یكی از لوازم و ضرورت‌های زندگی بشری است كه هم‌پای نیروهای دیگر ذهنی در ساخت جهان بشری كمك كرده است. اما سخن این است كه كاربرد این "قوای ذهنی " در حوزه‌های مختلف فردی و اجتماعی تفاوت می‌كند. "خیال " گرچه در عالم هنر ثمربخش است و تقویت آن به خلاقیت‌های هنری یاری می‌رساند،‌ اما تعمیم دادن آن به عالم سیاست ویران‌گر و خسارت‌بار خواهد بود. چنان كه حكمای گذشته نیز به اتفاق سیاست را در مقوله "حكمت عملی " گنجانده‌اند و سیاست‌ورزی به عقل عملی محتاج است و نمی‌توان در عالم سیاست با گفتمان خیال‌‌انگیز و قوه خیال سخن گفت. ممكن است فردی به دلیل توانایی‌های بالا از هر دو قوه خیال و عقل عملی به نحو كاملی برخوردار باشد، اما او نیز نمی‌تواند قوانین هر یك از آن حوزه‌‌ها را به دیگری تعمیم دهد. به همین دلیل است كه هنرمندان و اصحاب هنر هیچ‌گاه در طول تاریخ نتوانسته‌اند سیاست‌مداران مناسبی باشند و سیاست‌‌مداران نیز نتوانسته‌اند در حلقه هنر بدرخشند.

* موسوی حزب را محدود به خود می‌دانست

به هر طریق، موسوی در پی كسب رهبری جنبش فرضی آینده برمی‌آید و به تأسیس حزب تن نمی‌دهد. زیرا گذشته از آن كه آیا او می‌توانست با رفتاری كه پس از انتخابات از خود بروز داد حزبی قانونی تأسیس كند یا نه،‌ اصولاً او حزب را محدودیت برای خود می‌دانست. موسوی اندازه خود را فراتر از محدوده‌های یك حزب می‌دانست و دبیركلی یك حزب او را ارضا نمی‌‌كرد. او بیست سال سكوت نكرده بود كه در نهایت خود را به رهبری یك حزب تقلیل دهد. این حزب حتی اگر تأسیس هم می‌شد در آینده‌ای نه چندان دور سرنوشتی مانند احزاب دیگر پیدا می‌‌كرد و تنها به حلقه محدودی از اطرافیان او منحصر می‌شد. موسوی كه علاقه داشت همواره به عنوان نخست‌وزیر امام خمینی(ره) معرفی شود نمی‌توانست خود را با فعالان سیاسی و دبیركل احزاب دیگر برابر ببیند. پس ریاست حزب را برازنده خود نمی‌دانست و اكنون كه رقابت سیاسی و آبروی سه دهه گذشته خود را از دست رفته می‌دید، به چیزی جز رهبری یك جنبش اجتماعی راضی نبود. جنبشی كه تعیین مختصات او دیگر در دست او نبود. تجدیدنظرطلبان داخل و خارج كشور، اپوزیسیون مقیم خارج و حلقه‌های وابسته آنان در داخل و بازیگران بین‌المللی (دولت‌های غربی) هر كدام به نسبت‌های مختلف در شكل‌دهی به آن نقش داشتند و تحولات آینده نیز روشن كرد كه اصولاً موسوی هیچ‌گاه رهبری این جریان را بر عهده نداشته است. او نه از این توانایی برخوردار بود و نه درباره رهبری او اجماع وجود داشت. حضور او تنها به عنوان فردی كه در حاكمیت ایران شكاف ایجاد كند و بتواند اغتشاشات را به عنوان یك رهبر محلی تا برخی مراحل ابتدایی پیش ببرد پذیرفته شده بود. درباره نقش بازیگران خارجی و اپوزیسیون در فصل بعدی بیشتر سخن خواهیم گفت.

موسوی از همان آغاز مرداد و به منظور اهداف بالا سعی می‌كند چهره غمخوار آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات را به خود بگیرد و از درِ دفاع از حقوق آسیب‌دیدگان این حوادث برآید.

* "شكنجه‌های مكرر "؛ ادعای موسوی و كروبی

در سوم مرداد جمعی از فعالان جبهه دوم خرداد و از جمله موسوی و خاتمی وكروبی نامه‌ای سرگشاده به مراجع تقلید می‌نویسند و با ادعای "شكنجه‌های مكرر " علیه بازداشت‌شدگان حوادث اخیر از آنها طلب كمك می‌كنند. در واقع هدف از این نامه ارج نهادن به مقام مرجعیت دینی نبود، كه اعضای این جبهه در طول دوران اصلاحات نه ارتباط چندانی با مراجع تقلید داشتند و نه در تعیین خط‌مشی‌های سیاسی از آنان مشاوره می‌گرفتند. این جبهه حتی در دوران اصلاحات با اتخاذ رویكردهای سكولاریستی موجبات رنجش حوزه‌های دینی و مراجع تقلید را فراهم ساخته بود. در واقع اعضای این جبهه به تمام نهادها و نیروهای مدنی و اجتماعی به عنوان ابزاری سیاسی می‌نگریستند. دست به دامان مراجع شدن، اهدافی نظیر "مشروعیت بخشی به جبهه آشوب‌طلب "، "فرافكنی مسئولیت‌ها و تبعات حوادث پس از انتخابات از خود "، "دور زدن قانون "، "سنگر گرفتن پشت مراجع دینی " و "تظاهر به تقابل مراجع دینی و دولت " را پیگیری می‌كرد.

نكته‌ای كه نباید مورد غفلت قرار گیرد این است كه در تمام مكتوبات و موضع‌گیری‌های اعضای این جبهه و از جمله موسوی به عمد تلاش می‌شود صورت مسئله پاك شود. واقعیت این است كه پس از آغاز آشوبها كه به دست جبهه شكست خورده در انتخابات آغاز شد جمعیتی چند هزار نفری از آشوب‌آفرینان در طول چند ماه دستگیر شدند و اغلب نیز پس از مدتی كوتاه آزاد شدند. اما در این میان برخی از افراد دستگیر شده در برخی بازداشت‌گاه‌ها در وضعیت بدی قرار داشتند كه مهم‌‌ترین آنها بازداشتگاه كهریزك بود. این بازداشتگاه كه در دولت خاتمی و برای تأدیب اراذل واوباش راه‌اندازی شده بود از امكانات مناسبی برخوردار نبود و از طرف دیگر به دلیل سوءمدیریت برخی مسئولان آن،‌ بازداشت‌شدگان در شرایط نامناسبی قرار داشتند، كه البته پس از مدتی و رسیدن گزارش این وضعیت به رهبر انقلاب، ایشان فرمان تعطیلی آن را صادر كردند.
گذشته از این موارد كه از سوی برخی دستگاه‌های نظارتی باید رسیدگی می‌شد كه البته اقداماتی نیز صورت گرفت اما مسئله مهم این بود كه اصولاً‌ نزاع را چه كسی آغاز كرد كه كار به اینجا بكشد. دستگیری آشوب‌آفرینان وظیفه نیروهای انتظامی بود هر چند كه در جزئیات آن مناقشاتی باشد. روشن است كه متهم ردیف اول این رنج‌ها نیز موسوی و رهبران جبهه تجدیدنظرطلب بودند كه از احساسات تند و عدم آگاهی گروهی از افراد سوءاستفاده كردند و آنان را این‌چنین به خیابان‌ها كشاندند. آنها می‌خواستند از این پاسخگویی شانه خالی كنند كه بهترین راه از نظر آنان فرار رو به جلو و متهم كردن دیگران بود كه نمونه‌ای از آن در نامه سرگشاده به مراجع جلوه كرد.

اما این رویكرد نیز نمی‌توانست نتیجه‌بخش باشد. در 5 مرداد سعید جلیلی، نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی و دبیر آن،‌ اعلام كرد: "رهبر انقلاب در جریانات اخیر با حساسیت فراوان دستورات اكید به مسئولان دستگاه‌های مختلف صادر فرموده‌اند تا خدای ناكرده به كسی ظلمی نشود و چنانچه برخلاف موازین به كسی فشاری وارد شده یا ظلمی در حق كسی رفته به دقت بررسی و پیگیری شود و ایشان به همان میزان كه بر پاسداری از آرای مردم و نتایج آن تأكید داشته‌اند بر مقابله جدی با هرگونه تعرض به امنیت، جان و حقوق مردم هم تأكید فرموده‌اند. لذا بر اساس این دستورات صریح و تأكید مقام معظم رهبری، كمیته‌‌هایی در دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی در حال بررسی و پی‌گیری است. رهبر انقلاب لزوم این مراقبت را مكرراً به دستگاه‌‌های ذیربط تذكر داده و التزام به آن را مطالبه كرده‌اند و حتی به طور مشخص برخی موضوعات و حتی مصادیقی كه در جریان آن قرار گرفته بودند به طور خاص ارجاع و دستور پی‌گیری فرمودند. به عنوان مثال ایشان دستور تعطیلی یك بازداشتگاه را كه استانداردهای لازم برای حفظ حقوق متهمین را نداشت صادر كرده‌اند. "(5)

در ادامه همان رویكردی كه موسوی اتخاذ كرده بود، در 5 مرداد همراه با كروبی، نامه‌ای را به وزیر كشور ارسال می‌كند و خواستار صدور مجوز برای برگزاری مراسم عزاداری قربانیان می‌شود. قربانیانی كه كشتة هوس قدرت وی شده بودند و او تلاش داشت در سایه خونخواهی،‌ آدرس دیگری را به جامعه نشان دهد. جالب اینجاست كه وی در همین روز سخن از "استقلال قوه قضائیه " برای پیگیری این مسائل به میان می‌آورد. اما معلوم نمی‌شود كه استقلال از چه كسی و چه چیزی. زیرا از ابتدای انقلاب دستگاه قضایی از قوه مجریه و مقننه جدا بود و استقلال داشت.(6)

جبهه تجدیدنظرطلب گرچه از آرمان‌‌ها، اندیشه‌ها و ارزش‌های انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) فاصله گرفته بود، ‌اما اصرار فراوانی در بكارگیری روش‌هایی داشت كه انقلاب اسلامی بر اساس آنها به پیروزی رسیده بود. بهره‌گیری از مناسبت‌های مذهبی و گرفتن چهلم برای افرادی نظیر ندا آقا سلطان، كه به طرز مشكوكی در درگیری‌های پس از انتخابات كشته شد، نمونه‌ای از آنهاست.

موسوی كه در ادامه آشوب‌طلبی‌های خود گروه‌‌های همراه خود را به نام "اعتراض‌های مدنی " به تداوم آن وضعیت دعوت می‌كرد از آنها می‌خواست تا از مناسبت‌‌های مذهبی ماه‌های شعبان و رمضان برای "نهضت سبز " استفاده كافی ببرند. پیرو همین سیاست موسوی در آستانه روز قدس،‌ بیانیه‌ای صادر كرد تا با تكرار ادعاهای گذشته خود گروه‌‌های همراه را برای مناسبت نزدیك آتی آماده سازد.

موسوی كه در این بیانیه سخن تازه‌ای نداشت برای خود رسالتی بزرگ و الهی قائل شد و به مخاطبان خود وعده داد: "ما در راهی پر از نورانیت وارد شده‌ایم كه از هم‌اینك سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته كرده است. "(7)

* همنوایی جریان "سبز " با آمریكا و اسرائیل

موسوی چند روز بعد اعلام كرد كه در مراسم روز قدس و در كنار جریان سبز شركت خواهد كرد. اجتماع افراد این جریان در روز قدس، پس از پایان مراسم دوباره به درگیری و شعارهای افراطی انجامید. در روز قدس قداست فضای معنوی نماز جمعه با روزه‌خواری علنی وابستگان به رادیكالیسم سبز شكسته شد و در روزی كه متعلق به مظلومان فلسطینی است و ریشه در صهیونیسم‌ستیزی تاریخی ملت ایران حتی در دوره پهلوی دارد با زمینه‌سازی‌ رسانه‌های بیگانه و از جمله اسرائیل، شعارهایی سر داده شد كه خشنودی و منافع اسرائیل و غرب را در پی داشت. شعار "نه غزه، نه لبنان " كه با بهانه و ادعای "جانم فدای ایران " از سوی گروهی كه منافع و پرستیژ بین‌المللی ایران را به خطر انداخته بود، سرداده شد هیچ‌گاه با واكنش مؤثر و قابل‌توجهی از سوی سران فتنه مواجه نشد.

همین تجربه در روزهای 13 آبان، 16 آذر و روز عاشورا هم تكرار شد. این چهار حادثه اخیری كه در آنها اقدامات و شعارهایی علیه امام خمینی، ولایت فقیه و ارزش‌های مذهب شیعه و به سود نظام سلطه بین‌الملل صورت گرفت، اهداف اصلی و انگیزه‌‌های پنهانی آن جریان را كه در طول چند ماه سعی می‌شد پنهان نگاه داشته شود برملا ساخت. افراد این جبهه كه از نام امام خمینی و ارزش‌های انقلاب برای ایجاد شكاف در حاكمیت و مشروعیت‌بخشی به خود بهره می‌بردند، در قبال این اقدامات نیز به حاشا كردن و انكار اصل قضیه متوسل شدند و جهت اتهامات خود را به سوی مسئولانی كه از آنان "دشمن " ساخته بودند، روانه كردند.

* "فتنه " گرد و غبار بی‌بصیرتی است

موسوی هر چه می‌گذشت بیشتر به دام تعارضات گرفتار می‌شد و اصولاً‌ جریان فتنه نیز در همین گرد و غبارهای بلاتكلیفی و تعارضات ریشه دارد. فتنه گرد و غبار بی‌بصیرتی است كه به دلیل استفاده صِرف از برخی نمادها،‌ تشخیص حق و باطل و درست و نادرست را برای برخی دشوار می‌سازد. لذا جریان فتنه از یك سو به پاره كردن عكس امام در روز 16 آذر می‌پردازد و از سوی دیگر موسوی این رفتار را "كاملاً‌ مشكوك و یك اقدام ضدانقلابی " معرفی می‌كند كه احتمالاً مخالفان او آن را انجام داده‌اند! وی در پاسخ به خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی می‌گوید: "كسانی كه به اینجانب محبتی دارند هرگز كوچكترین اهانت به حضرت امام خمینی را جایز نمی‌دانند و حفظ حرمت امام را واجب می‌دانند، اطمینان دارم كه دانشجویان هرگز دست به چنین ساختارشكنی‌هایی نمی‌زنند، زیرا همه می‌‌دانیم كه دانشجویان به امام عشق می‌ورزند و حاضرند برای آرمان‌های امام جان‌فشانی كنند. اطلاعات دقیقی درباره اینكه اصولاً چنین كاری صورت گرفته باشد ندارم، كمااینكه درباره عاملان این اقدام ساختارشكنانه نیز اطلاعات روشنی نداریم، ولی به هر حال اگر چنین كاری صورت گرفته باشد این اقدام مشكوك است و پخش آن صحنه ضدانقلابی از سیمای جمهوری اسلامی نیز اقدام نادرستی بود. از رسانه‌های بیگانه كه همواره در حال دشمنی با نظام جمهوری اسلامی هستند انتظاری جز این نیست كه با سوءاستفاده از این قبیل حوادث،‌ مرتكب چنین اقدامی بشوند اما چنین اقدامی توسط رسانه ملی كه موجودیت خود را به بركت انقلاب عظیمی كه به رهبری امام خمینی پیروز شد، مرهون است، به هیچ‌وجه قابل قبول نیست. "(8)

در واقع دلیل مهم نارضایتی اعضای جبهه تجدیدنظرطلب از اقدام صدا و سیما مبنی بر پخش آن صحنه‌‌ها به افشا شدن ماهیت آن جریان بازمی‌گشت. این جریان از اول سال 88 و با مطرح كردن موسوی به عنوان نخست‌وزیر امام خمینی(ره) برای حضور در انتخابات تلاش كرد پشت امام سنگر بگیرد و مطالبات سكولاریستی خود را با تكرار چند جمله گزینش شده معدود از ایشان،‌ عینیت ببخشد. اما اكنون كه مشخص می‌شد رهبری فكری و سازماندهی آنان از دست افرادی نظیر موسوی خارج است، اما او همچنان اصرار داشت كه این افراد را طرفداران خود بخواند كه رهبری او در مسائل اخیر را پذیرفته‌اند.

* و اما عاشورا...

در میان حوادث پس از انتخابات، هیچ روزی به اندازه روز عاشورا و اتفاقاتی كه جریان فتنه در آن به وجود آورد، در شناسایی ماهیت آن مؤثر نیفتاد. گرچه از اقدامات 16 آذر به آن سو تظاهرات و اعتراضاتی علیه آن جریان در سراسر كشور و به ویژه قم به وقوع پیوست، اما تا روز عاشورا و حوادث آن روز این جریان تا این اندازه ماهیت خود را آشكار نساخته بود. در روز عاشورا با اهانت‌هایی كه به یكی از مهم‌‌ترین نمادهای مذهب شیعه صورت گرفت و این روز مقدس با بی‌احترامی گروهی از افراد وابسته به جبهه تجدیدنظرطلب مواجه شد، درونیات ناگفته و واقعی كسانی كه ماه‌‌ها به آشوب دست زدند روشن‌تر شد.

مشكل این جبهه آن بود كه تقلید ناشیانه و به قول رهبری "كاریكاتوری " از تحولات انقلاب اسلامی سال 57 را در دستور كار خود قرار داده بود. اگر در انقلاب اسلامی مناسبت‌های مذهبی برای ایجاد انقلاب فرصت‌سازی می‌كرد، از این جهت بود كه رهبر انقلاب، فعالان انقلابی و عموم مردم انقلابی به باورهای مذهبی و دینی ایمان قلبی داشتند و از سر تظاهر و صحنه‌آرایی نبود. جان‌مایة انقلاب اسلامی در همان ایدئولوژی دینی بود. لذا مكان‌های مقدس مذهبی نظیر مساجد مركز تجمع نیروهای انقلابی بود و مناسبت‌های مذهبی نیز فرصت‌های تاریخی و نقطه عطفی برای حركت به سوی انقلاب محسوب می‌شد. اما در شرایطی كه ایدئولوژی مبارزاتی تجدیدنظرطلبانه و سكولاریستی است، رهبران آن به تعارض‌های متعدد دچارند و نیروهای خیابانی به ارزش‌های دیگری می‌اندیشند، استفاده از نمادهای مذهبی و مناسبت‌های مذهبی چیزی جز تظاهر و ریا نخواهد بود. در چنین وضعیتی آنها حتی به این فكر نكرده بودند كه ممكن است این جمعیت به رفتارهایی دست بزند كه حتی نتیجه معكوس ببخشد.

به عبارت دیگر، وقتی قرار باشد نیروهای سكولار با تقلیدهای كاریكاتوری و ناشیانه از انقلاب اسلامی از مناسبت‌های مذهبی برای مقابله با نظام اسلامی بهره ببرد نتیجه چیزی جز وقایع روز عاشورای 1388 نخواهد بود. با وجود این، موسوی با نادیده گرفتن شعور جامعه‌ای كه خود به طور مستقیم و غیرمستقیم آن حوادث را مشاهده كرده بود تلاش می‌كند دوباره واقعیت را پنهان كند و تحریف سازد. وی در بیانیه شماره 17 خود آشوب‌آفرینان روز عاشورای 88 را "مردمی خداجو " خطاب می‌كند و می‌نویسد: "همواره به اینجانب و دوستان گفته می‌شد كه اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابان‌ها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت... برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواست‌های فراوان، نه جناب حجت‌الاسلام والمسلمین كروبی اطلاعیه دادند و نه حجت‌الاسلام والمسلمین خاتمی اطلاعیه صادر كردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یك بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند كه شبكه‌‌های وسیع اجتماعی و مدنی كه در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خودجوش شكل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی‌مانند. "

البته در این بیانیه كه دو روز پس از قیام تاریخی 9 دی صادر شد تفاوت‌هایی با بیانیه‌های گذشته موسوی مشاهده می‌شود. اول،‌ تغییر مخاطب بیانیه؛ این بار موسوی به جای خطاب قرار دادن حامیان و كسانی كه او را همراهی كرده‌اند، بیشتر نظام سیاسی را مخاطب خود قرار می‌دهد.

* "ما بی‌شماریم "؛ شعاری برای ادامه "توهم خیال "

این بار او می‌داند كه شعار "ما بی‌شماریم " رنگی ندارد و نمی‌تواند باعث شود تا اكثریت جامعه را نادیده بگیرد. دوم، سهم‌خواهی علنی؛ او به طور صریح از معامله سیاسی میان حكومت و جریان سبز سخن می‌گوید. سوم، ندیدن اصل واقعیت؛ او رفتار و شعارهای ساختارشكنانه روز عاشورا را نمی‌بیند. حضور میلیونی مردم در سراسر كشور را كه علیه او شعارهای عاشورایی سر می‌دادند، نمی‌بیند و همچنان به چند هزار حامی روز عاشورا دل‌خوش می‌كند. چهارم، مسئولیت‌ناپذیری نسبت به عملكرد خود؛ او به برخی آشفتگی‌ها نظیر "تخریب مشروعیت "، "مسائل اقتصادی " و "قطعنامه‌ها و امتیاز‌خواهی‌های بیشتر در سطح بین‌الملل " اشاره می‌كند، اما نمی‌گوید چه كسی عامل اصلی این مشكلات در ماه‌های پس از انتخابات است. او اصرار دارد كه مسئولان "بحران " را بپذیرند، اما خود نمی‌پذیرد كه با نداشتن ظرفیت باخت كشور را به سوی بحران كشانده است. پنجم، نمایندگی كردن از جانب نخبگان، روشنفكران و دانشگاهیان؛ این موضع وی در بسیاری از بیانیه‌های گذشته نیز مشاهده می‌شود. ششم، خروج تدریجی از توهم تقلب و پذیرش ضمنی مشروعیت دولت؛ او این بار با صرف‌نظر كردن از این موضوع به ارائه برخی راه‌كارها می‌پردازد، تا شاید بتواند از سقوط خود و جبهه تجدیدنظرطلب جلوگیری كند. او به جای بهانه‌گیری‌های گذشته با پذیرش واقعیت دولت برآمده از آرای عمومی می‌نویسد:
اعتقاد دارم هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد كه در صورت تدبیر و در صورت داشتن یك نگاه احترام‌آمیز و توأم با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن، این مهم را به انجام برساند. بنده تعدادی از این راه‌حل‌ها را كه چون نهرها و چشمه‌هایی از آب روشن می‌تواند فضای ملی را تحت‌تأثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می‌كنم:
1. اعلام مسئولیت‌پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی كه از دولت حمایت‌های غیرمعمول در مقابل كاستی‌ها و ضعف‌هایش نشود و دولت مستقیماً پاسخگوی مشكلاتی باشد كه برای كشور ایجاد كرده است. به یقین اگر دولت كارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی‌كفایت و ناكارآمد بود، مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند كرد.
2. تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات به نوعی كه اعتماد ملت را به یك رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد. این قانون باید شركت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه‌ها تضمین كند و جلوی دخالت‌های سلیقه‌ای و جناحی دست‌اندركاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد. مجالس اولیه انقلاب می‌تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند.

3. آزادی زندانیان سیاسی و احیای حیثیت و آبروی آنها. بنده یقین دارم كه این اقدام نه به ضعف كه به درایت نظام تعبیر خواهد شد و نیز آگاهیم كه جریان‌های سیاسی منحطی با این راه‌حل مخالف هستند.

4. آزادی مطبوعات و رسانه‌ها و اجازه نشر مجدد روزنامه‌های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است... گسترش كانال‌های ماهواره‌ای و اهمیت یافتن آنها و تأثیرگذاری قاطع این رسانه كه به خوبی ناكافی بودن روش‌های قدیمی و محدودیت‌های صدا وسیما را می‌رساند...
5. به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشكیل احزاب و تشكل‌ها و پای‌بندی به اصل 27 قانون اساسی. اقدام در این زمینه كه می‌تواند با درایت و همكاری همه علاقه‌مندان به كشور صورت گیرد در طول چند ماه می‌تواند فضایی توأم با دوستی و محبت ملی را جایگزین درگیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید. به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می‌توان اضافه كرد. به نظر بنده حتی یك جوی كوچك زلال در این بین می‌تواند مغتنم باشد. ضرورتی ندارد همه بند‌ها با هم شروع شود. مشاهده عزم در این راه به روشنی افق كمك خواهد كرد. كلام آخر آن كه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق‌نامه و مذاكره و دادوستدهای سیاسی و از موضع حكمت و تدبیر و خیرخواهی می‌تواند اجرایی شود.(9)

موسوی در این بیانیه كه با لحنی ملایم‌تر نوشته شده، تا بتواند پس از اتمام حجت ملت به خروش آمده، خود را خیرخواه نشان دهد عملاً همان مطالبات پیشین را مطرح می‌سازد كه اندكی از تندی و پرخاشگری آن كاسته شده است. اما او هنوز به این پرسش پاسخ نمی‌دهد كه اگر تقلب شده چرا باید دولت را به رسمیت شناخت و اگر نشده،‌ تاوان این همه خسارت مادی و معنوی شخصی و عمومی و ملی را كه او ایجاد كرد، چه كسی خواهد پرداخت؟ انتظار این كه موسوی به اشتباه خود اعتراف كند شایع واقع‌بینانه نباشد، اما خیزش عمومی 9 دی و شكست در به میدان كشاندن گروه سبز در 22 بهمن نشان می‌داد كه موسوی بخواهد یا نخواهد، پرونده اغتشاشات سال 88 بسته شده است و جامعه منتظر اعتراف او نمی‌ماند.
ادامه دارد....
پی نوشت:
1. "بیانیه موسوی درباره نماز جمعه این هفته "؛ پایگاه اینترنتی تابناك؛ 1388.4.24
2. "اطلاعیه 600 هنرمند برای لزوم توقف تجمعات و درگیری‌های خیابانی "؛‌خبرگزاری ایسنا؛ 1388.4.1.
3. "با پای‌بندی به قانون اساسی به راه خود ادامه می‌دهیم "؛ خبرگزاری ایلنا؛ 1388.4.31.
4. "میرحسین و سابقه "خیال " و "تخیل " در فرهنگستان هنر "؛ روزنامه جوان، شنبه 20 تیر 1388، ش 2886، ص جامعه.
5. "كمیته‌هایی در دبیرخانه شورا، هرگونه تعرض به امنیت، جان و حقوق مردم را پی‌گیری می‌كنند "، خبرگزاری ایسنا؛ 1388.5.5.
6. "دیدار موسوی با اهالی فرهنگ و معلمان "؛ پایگاه اینترنتی تابناك؛ 1388.5.5.
7. "راهبردهای نُه‌گانه موسوی منتشر شد "؛ پایگاه خبری تابناك؛ 1388.6.14.
8. "میرحسین موسوی: اهانت به عكس امام خمینی یك اقدام ضدانقلابی است "؛ روزنامه جمهوری اسلامی؛ 1388.9.21، ص داخلی.
9. "بیانیه شماره 17 موسوی؛ پایگاه اینترنتی نوروز؛ 1388.10.11.
منبع: كتاب شورش اشرافیت بر جمهوریت



برچسب ها :
فتنه 88 ,  تیر تقلب در سنگ فرو رفت ,  آشوب‌های پس از انتخابات ,  جبهه دوم خرداد ,  انتخابات دهم ریاست جمهوری ,  شورش بر جمهوریت ,  در خواست 600 نفر از هنرمندان برای پایان آشوب؛ حامیان دیروز ,  مخالفان امروز ,  آغاز دور دوم آشوب با شورآفرینی هاشمی رفسنجانی ,  موسوی ,  سران فتنه ,  هاشمی ,  خاندان هاشمی ,  فتنه 88 ,  جوانان ,  رئیس جمهور ,  رژیم صهیونیستی ,  اسرائیل ,  تجمیع اعتراض‌های خیابانی ,  توهم‌های موسوی با قلم بر بوم و ذهنی در "خیال " ,  خیال ,  زمزمه روز و شب موسوی ,  ادعای موسوی و كروبی ,  همنوایی جریان "سبز " با آمریكا و اسرائیل ,  فتنه ,  16 آذر ,  عاشورا ,  كتاب شورش اشرافیت بر جمهوریت ,  شورش اشرافیت بر جمهوریت , 

موضوع :
جهان اسلام , شهدا , فتنه 88 , جوانان , رئیس جمهور , رژیم صهیونیستی , محمود احمدی نژاد , اسرائیل , آمریكا , حقوق بشر آمریكایی , ماجرا های هاشمـــــــی , جنگ نرم , خبر , اخبار , هاشمی , خاندان هاشـــــــــمی , عبرت , آمریکا پایان خط ظلم , سران فتنه ,